تبلیغات
ایران آریایی
تمدن ایران زمین

کـــــوروش و عـدالـــت

روزی که کوروش بزرگ وارد شهر صور شد یکی از برجسته ترین کمانداران سرزمین فینیقیه تصمیم گرفت کوروش را به قتل برساند.آن مرد ( اَرتب) نام داشت و برادرش در یکی از جنگ ها بدست سربازان کوروش بقتل رسیده بود.
کوروش به طوری که افلاطون و هرودوت و گزنفون و دیگران نوشته اند علاقه به تجمل  نداشت و در زندگی خصوصی از تجمل پرهیز می کرد ولی می دانست که در تشریفات رسمی باید تجمل داشته باشد تا آن دسته از مردم که دارای قوه فهم زیاد نیستند تحت تاثیر تجمل وی قرار بگیرند.
آن روز کوروش بزرگ از جواهر می درخشید و اسبش هم روپوش مرصع داشت و به سوی معبد (بعل) خدای بزرگ صور می رفت تا ادای احترام کند.
در حالیکه کوروش سوار بر اسب به سوی معبد می رفت، ( ارتب ) تیرانداز برجسته فینیقی وسط ساقه های انبوه یک درخت انتظار نزدیک شدن کوروش را می کشید.در صور مردم می دانستند که تیر ارتب خطا نمی کند و در آن روز ارتب یک تیر سه شاخه که دارای سه پیکان بود بر کمان نهاده انتظار نزدیک شدن پادشاه ایران را می کشید و همینکه کوروش نزدیک گردید،گلوی او را هدف ساخت و تیر را رها کرد،در همان لحظه که صدای رها شدن تیر در فضا پیچید،اسب کوروش سر سُم رفت،اگر اسب در همان لحظه سر سُم نمی رفت تیر به گلوی کوروش اصابت می کرد.کوروش بر اثر سر سُم رفتن اسب پیاده شد و افراد گارد جاوید که عقب بودند وی را احاطه کردند و سینه های خویش را سپر نمودند تا مبادا تیر دیگری به سویش پرتاب شود،در حالیکه عده ای از افراد گارد جاوید کوروش را احاطه کرده بودند عده ای دیگر از آنه درخت را محاصره کرده و ارتب را از آن فرود آوردند و دستهایش را بستند.
کوروش بعد از اینکه از اسم و رسم سوء قصد کننده مطلع گردید،گفت که او را نگاه دارند تا بعد مجازاتش را تعیین نماید.
کوروش بعد از مراجعت از معبد امر کرد که ارتب را نزد او ببرند و از وی پرسید برای چه به طرف من تیر انداختی و چرا می خواستی مرا به قتل برسانی؟
ارتب جواب داد ای پادشاه چون سربازان تو برادر مرا کشتند من می خواستم انتقام خون برادرم را بگیرم و یقین داشتم که تو را خواهم کشت زیرا تیر من خطا نمی رود،اما اسب تو به رو در آمد و اینک می دانم که تو مورد حمایت خدای بعل و سایر خدایان هستی.
کوروش بزرگ گفت:
این قانون است که اگر کسی سوء قصد کند و به مقصود نرسد دستی را که با آن سوء قصد نمود باید قطع کرد اما فکر می کنم که هنگام تیر اندازی به سوی من از هر دو دست استفاده کرده ای و هر دو دست تو در سوء قصد گناهکار است و من اگر بخواهم ترا مجازات نمایم باید دستور دهم دو دستت را قطع کنند و در آن صورت تو دیگر نخواهی توانست نان خود را بدست آوری،این است که من از مجازات تو صرفنظر کردم.
ارتب که نمی توانست باور کند پادشاه ایران از مجازاتش گذشته است گفت:
ای پادشاه آیا مرا به قتل نخواهی رساند؟
کوروش بزرگ گفت : نـــــه
ارتب گفت: من شنیده بودم که تو هیچ جنایتی زا بدون مجازات نمی گذاری و اگر یکی، از اتباع تو را بقتل برسانند  به طور حتم قاتل را خواهی کشت و اگر او را مجروح نمایند ضارب را قصاص خواهی نمود.
کوروش بزرگ گفت : همینطور است.
ارتب پرسید :پس چرا از مجازات من صرفنظر کرده ای در صورتیکه من می خواستم خودت را به قتل برسانم.
کوروش شاه گفت :برای اینکه من می توانم از حق خودم صرفنظر کنم ،ولی نمی توانم از حق یکی از اتباع خود بگذرم چون در آن صورت مردی ستمگر خواهم شد.
ارتب دوباره گفت: به راستی که بزرگی و پادشاهی برازنده ی توست و من بعد از این آرزویی ندارم جز اینکه به تو خدمت کنم و بتوانم بوسیله خدمت خود واقعه امروز را جبران نمایم.
کوروش دستور داد تا او را وارد خدمت کنند و از آن روز به بعد ارتب در سفر و حضر پیوسته با کوروش بود و فداکاریهای بسیار نمود.

منبع:شناسنامه مردان ایران زمین-خلاصه ده هزار سال تاریخ ایران(پیش از اسلام)گردآورنده:ایرج رامتین



طبقه بندی: سخنان بزرگان،