تبلیغات
ایران آریایی
تمدن ایران زمین

خصائل کوروش بزرگ

کوروش در میان اشخاص تاریخی عهد قدیم،یکی از رجال قلیل العّده ای است که نامشان به اذهان ملل و مردمان عصر ما خیلی مانوس است .حتی می توان گفت که از این حیث او یکی از سه مردی است که به ترتیب تاریخ اسمشان چنین ذکر می شود:


کوروش کبیر ، اسکندر مقدونی ، قیصر (ژول سزار).

معروف بودن اودر میان ملل حیّه چند جهت دارد :اولاّ باید گفت که پیغمبران بنی اسرائیل او را بسیار ستوده اند و پیروان مذاهبی که تورات را کتاب مقدس می دانند از کودکی اسم کوروش را شنیده و با آن مانوس گردیده نسبت به این شاهنشاه احترام می ورزند.

ثانیاّ کوروش را مورخین عهد قدیم و جدید به اتفاق آراء بانی دولتی می دانند که از حیث وسعت سابقه نداشت و از سیحون تا دریای مغرب و احمر ممتد بود،ولی اگر قدری دقیق شویم روشن است که شئون کوروش از جهانگردی های او نیست،زیرا قبل از او هم مصر ،بابل،و آسور پادشاهان عظیم الشان و جهانگردان نامی داشتند و آسور وقتی حکمران تمام آسیای غربی و مصر بود،اگر چه وسعت ممالک او به وسعت ایران این زمان نمی رسید.

شئون کوروش از طرز سلوک و رفتاری است که در مشرق قدیم برای اولین دفعه پدید آورد و سیاست ظالمانه و نابودکننده پادشاهان سابق و بالخصوص سلاطین آسور را به سیاست رافت و ندارا تبدیل کرد.برای نمونه آسور بنی پال را که پس از تسخیر عیلام نویسانده،به خاطر می آوریم،و حال آنکه پنین کتیبه ها به مضامین دیگر زیاد است.

((خاک شهر شوشان و شهر ماداکتور و شهرهای دیگر را تماماً به آسور کشیدم و در مدت یک ماه و یک روز کشور عیلام را به تمامی عرض آن جاروب کردم.من این مملکت را از عبور حشم و گوسفند و نیز از نغمات موسیقی بی نصیب ساختم،به درندگان و مارها و جانوران کویر و غزال اجازه دادم که آن را فرو گیرند.))

در کتیبه های دیگر خود،پادشاهان آسور می بالند به اینکه هزاران زبان از مغلوبین کشیدند،فلان قدر تل از سرهای بریده بلند کردند و چنان فلان مملکت را زیر و زبر کردند که صدای حیوانی هم در آنجا شنیده نمی شود.

پادشاهان آسور اطفال اسرا را در آتش می سوزند،خود اسرا را به دست خود کور می کنند و این کار را عبادتی نسبت به خدایان خود می دانند.سالم ماندن پادشاه مغلوب پس از اینکه اسیر شد،واقعه ای است فوق العاده زیرا عادت چنین است که باید خود او را با کسان و همراهانش کشت.

 رفتار پادشاهان بابل و مصر هم تقریباً با تفاوت هایی چنین بود.اگر این درندگی و مظالم را با رفتار کوروش چنان که از مدارک و اسناد صحیحه و نوشته های مورخین عهد قدیم استنباط می شود،مقایسه کنیم ،تفاوت هایی بین دو نوع سلوک می یابیم:

پادشاهان و شاهزادگان مغلوب کشته نمی شوند،اینکه سهل است از خواصّ و ملتزمین کوروش و دوست او می گردند(مانند کرزوس و تیگران ).

در شهرهای مسخّر کشتار نمی شود،مقدسات ملل محفوظ و محترم می ماند.کوروش در بیانیه ها و فرامین خود از مقدسات ملل با احترام و تعظیم و تکریم اسم می برد،آنچه را که از ملل مغلوبه ربوده اند پس می دهد و از جمله موافق تورات پنج هزار و چهارصد ظرف طلا و نقره به بنی اسرائیل رد می کند.معابد ملل مغلوبه را می سازد و می آراید(مانند معبد اِساهیل و ازیدا در بابل و امر به بنای معبد بزرگی در بیت المقدس).

پس از کشته شدن بَلتَشَصّر پسر پادشاه بابل،به حکم کوروش دربار پارس و تمام قشون ایران عزادار می شوند.در لیدیه کوروش یک والی از خود لیدی ها معین می کند.

شهر صیدا که به دست بخت النصر پست و ذلیل گردیده بود،به دست کوروش بلند و دارای پادشاهی از خود می گردد.این گونه رفتار کوروش معلوم است ناشی از اخلاق او بوده ولی خود این اخلاق تماماً از صفات شخصی یا فردی ناشی نیست،بلکه باید گفت که عقاید مذهبی ایرانیان قدیم نفوذی در این نوع رفتار و کردار داشته،چنان که در جای خود این نکته روشن تر خواهد بود.

راست است که دو نفر از پادشاهان هخامنشی یعنی کمبوجیه و اردشیر سوم را مورخین قدیم خیلی بد توصیف کرده اند،ولی این هم مسلم است که این دو نفر در اقلیت واقع شده اند و اکثر شاهان هخامنشی چنان که بیاید،بزرگ منش و با رافت بودند.

بالحاصل قضاوتی که درباره کوروش نظر به اسناد و مدارک و نوشته های مورخین عهد قدیم می توان کرد این است :

او سرداری بود ماهر و سائسی بزرگ.او لیاقت خود را از حیث سرداری در جنگ با کرزوس نمود؛زیرا موقع را تشخیص داده با سرعتی حیرت آور در بحبوحه زمستان تا قلب لیدیه تاخت و به دشمن مجال نداد از نو قوّت گیرد.برگردانیدن دجله هم از کارهای فوق العاده است؛زیرا دلالت می کند بر اینکه نظم و ترتیب و اطاعت نظامی در قشون کوروش استوار بود.

او اراده ای داشت قوی و عزمی راسخ.حزمش کمتر از عرمش نبود،چه به عقل بیشتر متوسل می شد تا به شمشیر.کیفیات تسخیر سارد و بابل شاهد این معنی است.

سلوک کوروش با مردمان مغلوب دوره نوینی در تاریخ مشرق قدیم گشود که تا آمدن اسکندر به ایران امتداد یافته آن را از دوره های قبل تمیز داد.

بعض مصنفین یونانی هم او را ستوده اند.مثلاً آشیل ادیب و شاعر معروف یونان در تراژدی(نمایش حزن انگیز)خود موسوم به پارسی ها گوید :

((کوروش یک فانی سعادتمند بود که به تبعه خود آرامش بخشید...خدایان او را دوست داشتند،زیرا دارای عقلی بود سرشار...))است.

 از تمجیدات گزنفون چیزی گفته شود زیرا نوشته های او مشروحاً ذکر شده.فقط این عبارت را تکرار می کنیم:

((او توانست دل های مردمان و ملل را طوری رو به خود کند که همه می خواستند جز اراده او چیزی بر آنها حکومت نکند)).

از جهانگیران عهد قدیم اسکندر برای کوروش یعنی نام او ،احترامی مخصوص داشت.چنان که بیابد.

مورخین جدید بالاتفاق او را یک قائد تاریخی و شاهی بزرگ دانسته اند و هر یک درباره او تقریباً در تمجید این شاه غلوّ کرده؛چنان که گفته :

((او هیچ گاه نظیر خود را در این عالم نداشته...این یک مسیح بود و مردی که درباره اش تقدیر مقررّ داشته بود باید برتر از دیگران باشد)).

منبع:ایران باستان-حسن پیرنیا




طبقه بندی: شاهان هخامنشی،